هلیاهلیا، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره

هلیا همه هستی من

روز پدرمبارک

همسر بی همتای من ، با یک دنیا عشق روز مرد و به تو مهربانترین  و تنها تکیه گاهم تبریک میگم و آزروی بهترین ها را برایت دارم  تقدیم به روح پاک پدرم همین که می نویسمو      به واژه می کشم تو رو دو باره بار غم میشینه              رو شونه های من همین که میشکوفی به ذهن     یه گل میون دفترم دوباره زخم می خورم               دوباره باورم میشی همیشه کم میارمت                همیشه کم میارمت نمیشه که نبارمت همیشه کم میارمت               همیشه کم میارمت نمیشه که نبارمت ...
8 تير 1390

اسباب کشی به خونه جدید

به لطف صدای زیبای دخملی و مراسم خواننده گی  هر روز قناری خانوم از خونه قبلی شوت شدیم بیرون چون دختر خانومهای صاحب خونمون درس داشتن و از این بهانه ها.  روزهای خوبی اونجا داشتیم امید وارم خونه جدید هم خوش یمن باشه   خلاصه اسباب کشی سه روز طول کشید و پیشی کوچولوی ما هم که یه کم مریض بود بدتر شد و تب کرد ودیروز بردیمش دکتر و براش کلی دارو نوشت و نازی عزیزم دارو ها رو  با قطره چکان  بهش میدم اولش چندشش می شه ولی بلاجبار قورتشون میده گوششاش عفونت کرده و هنوز تب داره با کلی کار که همونجوری مونده ...
8 تير 1390

شروع غذای کمکی و اولین غلت زدن

دیروز غذای کمکی رو شروع کردم نه که مامانت کارشناس  تغذیه است     از بدو تولد تا حالا با اصول بهداشتی جلو اومدی ۱- وزن تولد عالی ۲۵۰۰ گرم که کم مونده بود جزء سوء تغذیه ها طبقه بندی بشی ۲- خوردن شیر مادر با روش صحیح و دیروز خوردن  آخرین ۶۰ سی سی عمرت  ۳- اشتهای زیاد و خوردن شیر به مقداری که فقط لبی تر کنی ۴- شروع به موقع غذای کمکی به جای ۶ ماهگی از ۵/۴ ماهگی یعنی همه اصولی که مامانی به زور         به مردم یاد میده همه رو رعایت کرده تشویقش کنید  و اما امروز خودتو کشتی و بالاخره غلت زدی      الان دیگه ماهر شدی و نمیشه کنترلت کرد   به زور به پشت می خوابی فدات بشه مامان جونت ...
8 تير 1390