13 ماهه شدی و دریای نمک
13 ماهه شدی و دریای نمک

چرا ؟
چون :
بانمک راه میری که مامانی قوربون اون قدمات بشه که دستاتو بالا می بری و نمک نمک راه میری تا تعادلتو حفظ کنی
بانمک بوس می کنی که مامانی فدای اون بوسای آبدارت بشه
که خیلی حرفه ای محکم بوسمون می کنی
بانمک حرف می زنی
که مامانی قوربون اون عگی (علیسان ) عگیز (عزیز ) آپّ (آب) این چیه گفتنت بشه
عاشق یه سری کارا هستی
این که از همه جا بالا بری یه روز قبل تولدتت در فر باز بود یه دفعه دیدیم رفتی نشستی رو در فر 


یه بارم رفتی نشستی رو در ظرف شویی
اون روزم رفته بوی تو کشوی میز تلویزیون عزیز
نشسته بودی



عاشق اینی که بری رو مبلا و برا خودت حال کنی
خلاصه هرچی بلندی سر راهت سبز میشه دوست داری ازش بالا بری![]()
جوراباتو تا می بینی می گیری رو پاهات و سعی می کنی بپوشی یا کفشای منو از جا کفشی در میاری و دو تا پاتو می کنی تو یه لنگه کفش
تا در یخچال باز می شه با کله میای و خودتو به یخچال می رسونی
که یه بارم رفتی بالای یخچال یه دفع با سطل ماست ولو شدی رو زمین
کلی گریه کردی و ترسیده بودی![]()
کشوی کابینت و باز می کنی و همه چی رو میریزی بیرون
حال می کنی

هرجایی که جا می شی میری توش می شینی

دوست داری لب مبلی یا یه سطح بلند بشینی و پاهات آویزون بشه و پاهاتو تکون بدی
آب می خوری دبه دبه
تا یه لیوان می بینی زود می گی عام (حام)
ولی برا غذا خوردن همچین علاقه ای نداری
تا پیاله تو می بینی سرفه می کنی مثلا تحدید می کنی که اگه غذا بدین استفراغ می کنم
اینجا هم مهد هلیا خانونه



اینم مدل جدیده خوابیدنه

اینجا هم تازه از حموم اومدی بیرون تر و تمیز هستی



13 ماهه شدی و دریای نمک
