هلیاهلیا، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

هلیا همه هستی من

دلبریای نفسم

برا باباجی چنان دلبری می کنی که نگو تا عزیز میگه مهدی به در نگاه می کنی و منتظر می شی بابایی بیاد بابایی هم که نگو ضعف می کنه وقتی براش دلبری می کنی عین یه گربه کوچولو از سر و کولش بالا میری و اونم تورو می زاره رو شونه هاشو تو خونه می چرخونه و تو هم غش غش می خندی و برات این شعرو می خونه هلیا خانوم گل دسته روی گلا نشسته خلا صه پدر و دختر برا همدیگه نوشابه باز می کنید دلتون برا همدیگه ضعف میره   مثل گربه میافتدی دنبالمو می پیچی به پاهام تا بغلت کنم عاشق او لحظه ام که از اداره بیام خونه و تو بادیدن من ذوق بکنی بعد تا میرم دستامو بشورم و بیام بغلت کنم تو این فاصله گریه می کنی و با اجازتون منم از این گریه ات چنان عشقی...
2 آبان 1390

بدون عنوان

هرگز فراموش نخواهم کرد که برای داشتن تو دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت … قشنگ شدي,گل شدي   شدي مثل عروسك يه دختر دارم شاه نداره صورتي داره ماه نداره   به كس كسونش نميدم به همه كسونش نميدم به كسي ميدم كه كس باشه قباي تنش اطلس باشه         ان شا الله زنده باشي     هميشه خنده باشي تو آسمون آبي     مثل پرنده باشي اينجا كه...
25 مهر 1390

روز کودک و 8 ماهگیه همه هستی من

نفسم روزکودک مبارک امروز مامانی به مناسبت روز کودک رفته بود تبریز  ماموریت و تو هم خونه مامان عطی بودی  ساعت ۵/۴ که رسیدم دیدم حسابی گریه کردی و  مامان عطی رو ازیت کردی بیچاره کلی ناراحت وخسته بود عسلم فردا ۸ ماهه میشی حسابی شلوغ شدی دوهفته است چهار دست وپا راه میری و هرجا میزارمت پشت سرم میای و کلی ذوق می کنی و کم کم از مبل و چیزای بلند کمک می گیری می خوای  بلند بشی ولی هنوز موفق نشدی  عاشق سیم و بخصوص موس کامپیوتر هستی به هر سیمی می رسی می کشی و میخوریش میری توی میز تلویزیون ومحکم با دس...
16 مهر 1390

مسابقه فرشته های بهمن89

هلیا خانوم تو مسابقه نی نی و طبیعت نفر دوم شد هوراااااااااااااااااااا بوس برا دخملم      جاداره از باباجونم تشکر کنم که انگورای به این خوشمزگی بار آورده منم طاقت نیاوردم و حام کردم ...
12 مهر 1390

پری دریایی مامان

سلام مامانم ،عزیزم، خوشگلم، چهارشنبه هفته پیش باهم رفته بودیم چشم روشنی سهند کوچولو که تازه به دنیا اومده  اونقدر دختر خوبی بودی که من احساس غرور می کردم که مامان یه همچین نی نی خوشگلی هستم . آخه نشسته بودی و با نی نی هایی که برات برده بودم بازی می کردی و جیکت در نمی اومد بعد هم شروع کردی به نشون دادان همه مهارتات سینه خیز می رفتی وگاهی چهار دست وپا وامیستادی و اون کونوش چوچولوتو تکون میدادی و گاهی هم براشون ذوق در می کردی و مثل ماهی رو زمین شنا میکردی همون حالتی که رو سینه ات می خوابی و همزمان دستا و پا هاتو خیلی سریع تکون میدی اونام هی به من می گفتن ازش فیلم برداری کن بزار وقتی بزرگ شد ببینه چه ادایی می داده ...
9 مهر 1390

عشق و حال

سلام جیگر مامان دیروز کلی عشق و حال کردی اگه گفتی چرا ؟   چون دیروز سوین از تهران اومده بود با اینکه خیلی وقته ندیده بودیش ولی کاملا میشناختیش  صبح  عزیز بهم زنگ زد از پشت گوشی دیدم یه جوجو می گه من از تهران اومدم هلیارو بیار ببینم ما هم زود شال و کلاه کردیم و رفتیم خونه عزیز ساینا و علیسان هم اونجا بودن خلاصه سوین کلی بغلت کرد و کلی قوربون صدقت رفت  در بست در اختیار سه تا جوجو بودی یکی بهت شیر میداد یکی رو پاهاش می خوابوندت روی لحاف گذاشته بودنت لحاف و می کشیدن تو هم ذوق می کردی اونقدر باهاشون بازی کردی و خندیدی که شب همچنان تو همون فاز بودی و برا خودت می خن...
7 مهر 1390

دخترم قشنگترین هدیه خدا

چهار آفريده ي آسماني؛ ستايش گرِ خورشيد بودند، و خورشيد مادرِ هفت آسمان؛ تابشي از خويش افروخت، و پيكرِ زيبايِ بانويي ، به نام (هليا) را پديد آورد. باد، سروديِ شبانه و لالايي شد، براي خواب بانويِ آسماني آب، چشمه يي پر از تازش ، برايِ بانو هليا ساخت. خاك، شادمان، كه بانو، بر آن گام خواهد گذاشت. آتش پيچشي ساخت، به ژرفايِ آفرينش، كه گرمايِ درونيِ بانو، در آمدنش، به زمين باشد. گياهان، تك گُلي را شكوفا كردند، تا بر زلفِ هليا نشيند هلیا دختر آفتاب است همه هستی من روز دختر مبارک   ...
7 مهر 1390

شرکت در مسابقه نی نی های بهمنی

        دیروز برای اولین بار تو مسابقه نی نی های بهمن 89 با عنوان نی نی و بازی شرکت کردی   همه دوست جونام که عضو  نی نی سایت هستن برن به من رای بدن http://www.ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=108165&PageNumber=5  امضا  :  هلیا   دوشنبه 22 شهریورم بالاخره موفق شدیم بریم آتلیه و از خامه عسلیم عکس بگیریم اول از پوشالا بدم اومد و گریه کردم ولی بعدش دخمل خوبی شدم و عمو هم ذوق کرده بود که من می خندم 200 تا ازم عکس گرفت دیروز دوتا طعم تازه  رو چشیدی 1-      فلفل داشتیم ناهار می خوردیم...
28 شهريور 1390

اولین مرواریدای نفسم

سه شنبه هفته قبل ۱۵ شهریور عزیز زنگ زد گفت شام درست نکن سیرابی می گیریم میاریم یه کم بعد با خاله وسوین اومدن  . تو هم نق و نوق می کردی  و حال و حوصله نداشتی خاله ای بغلت کرد و یه دفعه گفت ببینین هلیا دندون در آورده  . همه حمله کردیم و دیدیم بله  یه مروارید کوچولو رو لثه ات جوانه زده کلی ذوق کردیم مثل ندید بدیدا فکتو از جاش در آوردیم که مثلا می خوایم دندونتو ببینیم خلاصه دو روز بعد هم دومین دندونتم بابایی طی غار نوردی که می کرد کشفید و حالا صاحب دو تا دندون خوشجل هستی     مبارکت باشه نفسم عمرم همه وجودم ...
22 شهريور 1390

7 ماهگی خانوم طلا

دخمل خوشگل من ،  امروز 7 ماهه شدی . از وقتی که 6 ماهت تموم شده کلی پیشرفت کردی از  6 ماه یه هفته گی کامل میشینی  و با اسباب بازیات بازی می کنی یه چند بارم سقوط آزاد فرمودین وکله مبارکتون خورده زمین حالا دیگه یه ترفند برا خودت کشف کردی تا حال مامان بی احتیاط تو بگیری وقتی خسته میشی دستات  وعقب می بری ببینی چیزی اون پشت هست اگه بالشی چیزی اون پشت باشه با احتیط یواش یواش به پشت می خوابی    می دونی معنی  مانتوو روسری و چادر چیه تا یکی رو اون شکلی می بینی دستاتو بالا می بری که منو بغل کنید و اگه بغلت نکردیم و رفتم  پشت سر مون گریه می کنی رو چهار دست و پا وای میستی ولی ف...
17 شهريور 1390