شروع 7 ماهگیه خانوم طلا و اولین روزه اداره
دیروز شروع 7 ماهگیه خانوم طلابود و اولین روزه اداره . مامان بعد یکسال میره اداره وتو هم می شی کارمند کوچولویی که مجبوری با مامان صبح زود بیداربشی و روزهای زوج بری خونه عزیز و روزهای فرد بری خونه مامان عطی خیلی برام سخته که تنهایی تو رو آماده کنم ماشینو از پارکینگ که تو قعر چاهه در بیامو ببرم تحویل مامانا بدمو خودم برم اداره . ظهر هم برگشتنی بدترین قسمتش تو این گرما باز کردن قفل سه تا دره که واقعا عصبیم می کنه

وقتی به این یکسال که گذشت فکر می کنم فقط دو شب خواب راحت بدون استرس داشتم و واقعا" شاد بودم یکی اون روزیه که جواب آزمایش بتا رو گرفتم و از خوشحالی بال بال می زدم ولی خوب خوشحالیم زیاد طول نکشید و مسائل و استرسهای اون موقع شروع شد با یه باداری بسیار سخت و پر از ترس از دست دادن تو به اندازه تک تک ضربان قلب تو من اشک ریختم وچه شبا که از دلهره خوابم نبرده بود دومین شبی که قلبم آرامش داشت و خودمو سبک احساس می کردم شب دنیا اومدن تو بود اونم زیاد طول نکشید خیلی سخته نی نی تخت کناری پیشش باشه و تو با حسرت اونجا بخوابی و هر کی از راه برسه با ترحم و یواشکی بپرسه بچه این کو ؟ اون سه روز وقتی دولا و با درد شدید یواش یواش به بخش اطفال می اومدم تا تو رو ببینم برام قد سه سال گذشت . باز بعد اون روزای سخت درست 24 روز بعد مریض شدی و باز دیوارهای بیمارستان گریه های تو سرم زدن پرستارا و اشک واشک واشک حتی اولین عیدت هم برام پر از دلهره بود دل دردهای تو گریه های بی امان تو و عصبی شدن من. خودمو بد بختترین آدم دنیا می دونستم ولی اشکال نداره اون روزام سپری شد و رفت الان خودمومامان زیبا ترین فرشته دنیا می دونم وفرشته کوچولویی که فقط می خنده و دنیارو به کام ما شیرین می کنه هر روز کارای تازه ای انجام میده ما هم با شیرین کاریهای اون مشغول می شیم



شروع 7 ماهگیه خانوم طلا و اولین روزه اداره
