هلیاهلیا، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره

هلیا همه هستی من

دو تا دختر خاله

۲۸ بهمن برا اولین بار سی سی بغلت کرده و چه خوشحاله فداش شم        ۱۲ خرداد من دارم وسایل خونه رو برا اسباب کشی جمع می کنم سی سی رژ زده و تو رو بوسیده اینجا هم عروست کرده فقط طور سرت از جنس دستمال کاغذیه عاشق این عکستونم ۲۱ تیر تو منو اذیت می کنی منم موهاتو می کشم بعدشم یه لقمه چپت می کنم با سی سی داری کارتون می بینی و ما چهار تا نوه + یه غایب عشقای عزیز جونمون هستیم ...
24 مرداد 1390

رمضان

 کاش در این رمضان لایق دیدار شوم، سحری با نظر لطف تو بیدار شوم- کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان، تا که همسفره تو لحظه دیدار شوم. پریروز خانوم طلا صبح ساعت 4 با ما سحری بیدارشده بود و با انرژی زیاد می خندید ...
24 مرداد 1390

شروع 7 ماهگیه خانوم طلا و اولین روزه اداره

دیروز شروع 7 ماهگیه خانوم طلابود  و اولین روزه اداره . مامان بعد یکسال میره اداره  وتو هم می شی  کارمند کوچولویی که مجبوری با مامان صبح زود  بیداربشی و روزهای زوج بری خونه عزیز و روزهای فرد بری خونه مامان عطی خیلی برام سخته که تنهایی تو رو آماده کنم ماشینو از پارکینگ که تو قعر چاهه  در بیامو ببرم  تحویل مامانا بدمو خودم  برم اداره . ظهر هم برگشتنی بدترین قسمتش تو این گرما باز کردن قفل سه تا دره که واقعا عصبیم می کنه   وقتی به این یکسال که گذشت فکر می کنم فقط دو شب خواب راحت بدون استرس داشتم و واقعا" شاد بودم یکی اون روزیه  که جواب آزمایش بتا رو گرفتم و از خوشحالی بال بال می زدم ولی خوب  خوشحالیم زیاد طول نکشید و مسائل و استرسهای اون...
24 مرداد 1390

اولین کتک

سلام به همه خاله های خوبم که لطف کردن و ابراز محبت کردن دایی جونم و عزیز جونم تقریبا یه کم خوب شدن مونده مشکل خاله جونم که حل شدنش با خداست     د یروز اولین کتک زندگیمو خوردم مامانم به شوخی به سوین گفت هلیا دندون در بیاره تو رو گاز می گیره اونم جدی گرفت پیشاپیش جبران کرد و دوتا گاز گنده از دستم گرفت و جاش روی دستم موند البته من دختر شجایی بودم گریه نکردم ولی وقتی لپمو گرفتو محکم کشید چنان گریه کردم که خودش ترسید ...
24 مرداد 1390

هنرهای جدید5 ماهگی

امروز درست 5 ماه و ۱۱ روزه هستی و الان لالا کردی  این روزا به زور خودتو یه کم عقب عقب می کشی وگاهی دور خودت می چرخی    خیلی خوب من وبابا رو می شناسی بخصوص عاشق سوین  وعزیز هستی و تا اونارو می بینی می خندی و منتظر می شی تورو بخندونن اگه بهت توجه نکردن یه صداهایی از خودت در میاری که منو بخندونین اینجا عزیزو سی سی الهی من قوربونشون بشم دارن تو رو می خندونن   این همون چهره منتظر برای خنده است   در هر حالت می خندی حتی اون وقتایی که شیر می پره تو گلوت وسرفه می کنی یا وقتی از خواب بیدارمی شی بر عکس بعضی از بچه ها که گریه می کنن می خندی پاهاتو کشف کردی و بدجوری برات جلب توجه می کنن ولباتو به زور جلو میاری و می خ...
24 مرداد 1390

عشق عمه تولدت مبارک

دیروز تولد شه زاده مهمد ما بود رفتیم خونه دایی جون کلی بادکنکهای خوشگل خریده بودن . الهی فداش شم علیسان هم   کلی خوشحال بود و اون لبخند مودبانه مخصوص شو داشت . یه دخترناز که تازه وارد خانوادمون شده ...
8 تير 1390