عزیز دلم اومد و رفت
جمعه 26 خرداد سوین جونی از تهران اومد ما هم بدو بدو رفتیم خونه عزیز ماشالله قد کشیده بود و شده بود یه دختر دیگه یکی از دندونای خرگوشیشم افتاده بود کلا خانومی شده بود با همون خصوصیات قبلی روز اول پنج تا نوه خونه عزیز جمع شده بودن وغوغایی بود . سر شبکه تلویزیونی اختلاف افتاد بین( سوین وعلیسان) و( ساینا و سمانه ) و شروع کردن به بد بدو کردن وکنترل تلویزیون تو آسمونا پرواز می کرد و دست به دست می شد خلاصه هلیا خانومم که تا حالا یه همچین هیجانی رو ندیده بود هی جیغ می کشد و بغض می کرد رفتارش خیلی با حال بود حیف که ازش عکس نگرفتم روز بعدش هم عصر رفتیم بازار و برا سوین جونی النگو خریدیم ومنم برا هلیا جونی یه چند دست لبا...
نویسنده :
مامان بلا
19:21










